تبليغاتX
عطر یاس

عطر یاس

کی و کجا وعده دیدار ما000

دوستت دارم ...

ای خورشید،

تو که سخاوتمندانه نور و گرمای خود را به زمین می تابی.

دوستت دارم ...

ای ماه،

تو که زینت بخش شبی،

و چراغی در تاریکی هستی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 15:45  توسط باران  | 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

 

نیست یاری که مرا یاد کند

 

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

 

نامه ای تا دل من شاد کند

 

خود ندانم که چه خطایی کردم

 

که زمن رشته الفت بگسست

 

در دلش جایی اگر بود مرا

 

پس چرا دیده زدیدارم بست

 

هرکجا مینگرم باز هم اوست

 

که به چشمان ترم خیره شده

 

فروغ فرخزاد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 11:44  توسط باران  | 

امید به خدا

         

در آن زمان که امیدت برید از همه جا،ببین کیست امیدت،بدان که اوست خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 14:31  توسط باران  | 

در برابر خدا

در تنگنای محبس تاریکی

 

از منجلاب تیره این دنیا

 

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

 

آه ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم زپیکر من بشکاف

 

بشکاف این حجاب سیاهی را

 

شاید درون سینه من بین

 

این مایه تباهی و گناهی را

 

دل نیست این دلی که به من دادی

 

در خون تپیده آه رهایش کن

 

یا خالی از هوی و هوس دارش

 

یا پایبند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو میدانی

 

اسرار آن خطای نخستین را

 

تنها تو قادری که ببخشایی

 

بر روح من صفای

 

نخستین را

 

۰۰۰

*فروغ فرخزاد*

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اردیبهشت1389ساعت 17:22  توسط باران  | 

واژه عشق

واژه ی عشق 


به معناي حريم امنيست


دور محدوده ي تنهایيمان


و تو اين معنا را چه غلط فهميدي


كه به تنهايي من سنگ زدي


 و به شيدايي  من خنديدي.


خنده ات آتش شد


آتشش بال و پرم را سوزاند


و تو اين را ديدي


باز میخندیدی!


تو چه میفهمیدی؟


تو نميفهميدي.
 

واژه ي عشق


به معناي گذشتن با هم


از ميان كوچه باغ سبزدلگرميها


يا نشستن لب مرداب پر از نيلوفر


كه درونش چند مرغابي آزاد به ما مينگرند


و من و تو با هم


جمله اي ساده بسازيم از غم.


تو چه ميدانستي؟


كه خيال من از اين حادثه ها لبريز است


تو چه ميدانستي؟


كه من از فاجعه هم شعر و غزل ميسازم


تو چه ميدانستي؟


واژه ي عشق به معناي تو بود    

                   
تو چه میدانستی؟


تو نمیدانستی


تو نمیدانستی

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 21:33  توسط باران  | 

 

بر روان مردان و زنان پاک و پارسا درود باد.

 

peace be upon soul of pure men and women

 

 نوروز،روز نو  مبارک و میمون.

 

Happy a New Year

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اسفند1388ساعت 10:57  توسط باران  | 

 
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
 
 
و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !

 و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !


 اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 19:27  توسط باران  | 

میان تاریکی

میان تاریکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را می برد

در آسمان ملول

ستاره ای میسوخت

ستاره ای میرفت

ستاره ای می مرد

ترا صدا کردم

 

ترا صدا کردم

تمام هستی من

 

فروغ فرخزاد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 11:56  توسط باران  | 

دنیای زیر آب/خلیج فارس

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 21:16  توسط باران  | 

حرکت زیبا

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و

با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه

شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 21:8  توسط باران  |